اعاده دادرسی از رأی داوری و ماده ۴۷۷؛ بررسی فروض مختلف
آیا میتوان نسبت به رأی داوری درخواست اعمال ماده ۴۷۷ کرد؟ اگر دادگاه دعوای ابطال رأی داور را رد کرده و رأی قطعی شده باشد چطور؟ اگر برعکس، دادگاه رأی داوری را باطل کرده باشد، شخصی که رأی داوری به نفع او صادر شده میتواند ماده ۴۷۷ را مطرح کند؟ اگر دادخواست ابطال به علت انقضای مهلت رد شده باشد، وضعیت چگونه است؟
پاسخ این پرسشها یکسان نیست.
یکی از اشتباهات رایج این است که «رأی داور»، «حکم دادگاه درباره ابطال رأی داور» و «تصمیمات قضایی مرتبط با اجرای رأی داوری» همگی یکسان فرض شوند؛ در حالی که از منظر ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، تفاوت اساسی میان آنها وجود دارد.
قاعده اصلی این است که ماده ۴۷۷ ناظر به آرای قطعی مراجع قضایی است. بنابراین نخست باید مشخص شود تصمیمی که شخص قصد اعتراض به آن را دارد، رأی خود داور است یا یک رأی قطعی قضایی که درباره رأی داوری صادر شده است.
در این مقاله تمام فروض مهم را جداگانه بررسی میکنیم.
ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری چیست؟
مطابق ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، هرگاه رئیس قوه قضاییه یک رأی قطعی صادرشده از مرجع قضایی را خلاف شرع بیّن تشخیص دهد، میتواند اعاده دادرسی را تجویز کند.
پرونده پس از تجویز اعاده دادرسی به شعب خاص دیوان عالی کشور ارسال میشود و شعبه خاص، مبتنی بر جهت خلاف شرع بیّن اعلامشده، رأی قطعی قبلی را نقض و حسب مورد رسیدگی شکلی یا ماهوی انجام میدهد و رأی مقتضی صادر میکند.
تبصره یک ماده ۴۷۷ نیز دامنه «آرای قطعی مراجع قضایی» را گسترده دانسته و احکام و قرارهای قطعی دادگاههای بدوی و تجدیدنظر، دیوان عالی کشور، دادسراها و دیگر مراجع مذکور در قانون را دربرمیگیرد.
بنابراین برخلاف اعاده دادرسی عادی موضوع ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی مدنی که اصولاً نسبت به احکام قطعی مطرح میشود، ماده ۴۷۷ میتواند نسبت به برخی قرارهای قطعی قضایی نیز اعمال شود.
اما اینجا سؤال اصلی ما آغاز میشود:
آیا رأی داور هم رأی قطعی مرجع قضایی محسوب میشود؟
فرض اول: اعمال مستقیم ماده ۴۷۷ نسبت به خود رأی داور
در داوری داخلی، پاسخ غالب منفی است.
علت اصلی در متن خود ماده ۴۷۷ قرار دارد. قانون از:
«رأی قطعی صادره از مراجع قضایی»
صحبت کرده است.
داور، حتی زمانی که به اختلاف حقوقی رسیدگی و رأی الزامآور صادر میکند، «مرجع قضایی» به مفهوم موردنظر ماده ۴۷۷ نیست.
در یک نشست قضایی نیز نظر اکثریت بر همین مبنا قرار گرفته است که رأی داوری از مفهوم «رأی قطعی مرجع قضایی» منصرف است و در نتیجه نمیتوان مستقیماً خود رأی داور را مشمول ماده ۴۷۷ دانست.
پس اگر فقط یک رأی داوری علیه شخص صادر شده و هنوز هیچ رأی قطعی دادگاهی درباره آن وجود ندارد، صحیح نیست که مستقیماً بنویسیم:
«تقاضای اعمال ماده ۴۷۷ نسبت به رأی داور.»
در چنین فرضی ابتدا باید طرق خاص اعتراض به رأی داوری بررسی شود.
مهمترین مسیر در داوری داخلی دادخواست ابطال رأی داور بر اساس مواد ۴۸۹ و ۴۹۰ قانون آیین دادرسی مدنی است.
نظریه مشورتی جدید درباره اعاده دادرسی از رأی داوری
نظریه مشورتی شماره 7/1402/206 مورخ ۱۴۰۲/۴/۱۸ اداره کل حقوقی قوه قضاییه نیز اصل عدم امکان اعاده دادرسی عادی از آرای داوری داخلی را تأیید کرده است.
اداره حقوقی اعلام کرده است که اعاده دادرسی یکی از طرق فوقالعاده شکایت از آراء است و فقط در مواردی امکان دارد که قانون صریحاً آن را پیشبینی کرده باشد؛ در قانون آیین دادرسی مدنی، اعاده دادرسی از رأی داور پیشبینی نشده است.
پس باید میان دو موضوع تفکیک کنیم:
اعاده دادرسی موضوع ماده ۴۲۶ از خود رأی داور
و
اعمال ماده ۴۷۷ نسبت به یک رأی قطعی قضایی مرتبط با داوری.
موضوع دوم کاملاً متفاوت است.
فرض دوم: دادگاه دعوای ابطال رأی داور را رد کرده و رأی قطعی شده است
این یکی از مهمترین فروض عملی است.
فرض کنیم:
رأی داوری علیه شخص صادر شده است؛
محکومعلیه در مهلت قانونی دادخواست ابطال مطرح کرده؛
دادگاه بدوی دعوای ابطال را رد کرده؛
و دادگاه تجدیدنظر نیز رأی را تأیید کرده است.
در اینجا دیگر موضوع ماده ۴۷۷ مستقیماً رأی داور نیست.
موضوع، دادنامه قطعی دادگاه تجدیدنظر است.
از آنجا که دادنامه دادگاه تجدیدنظر یک رأی قطعی مرجع قضایی است، از حیث نوع رأی اصولاً داخل در قلمرو ماده ۴۷۷ قرار میگیرد.
بنابراین اگر بتوان اثبات کرد که رأی قطعی دادگاه مبنی بر رد دعوای ابطال رأی داوری خلاف شرع بیّن است، درخواست اعمال ماده ۴۷۷ نسبت به همان دادنامه قضایی قابل طرح است.
این تفاوت بسیار مهم است:
ماده ۴۷۷ نسبت به رأی قطعی دادگاه اعمال میشود؛ هرچند نتیجه پذیرش آن ممکن است مستقیماً بر اعتبار رأی داوری اثر بگذارد.
آیا صرف باطل بودن رأی داور برای ماده ۴۷۷ کافی است؟
خیر.
این یکی از مهمترین نکات این مقاله است.
فرض کنیم معتقدیم رأی داور برخلاف بند ۱ ماده ۴۸۹ و مخالف قوانین موجد حق است.
این موضوع میتواند جهت ابطال رأی داوری باشد.
اما لزوماً به این معنا نیست که دادنامه قطعی دادگاه که ابطال را نپذیرفته، خلاف شرع بیّن است.
این دو معیار با هم تفاوت دارند.
ممکن است یک رأی:
خلاف قانون باشد؛
مبتنی بر تفسیر نادرست ماده قانونی باشد؛
یا حتی از نظر حقوقی قابل انتقاد باشد؛
اما هنوز نتوان آن را «خلاف شرع بیّن» موضوع ماده ۴۷۷ دانست.
ماده ۴۷۷ یک طریق اعتراض فوقالعاده و استثنایی است و نباید به «تجدیدنظرخواهی سوم» تبدیل شود.
خلاف شرع بیّن در پرونده داوری یعنی چه؟
خود ماده ۴۷۷ تعریف تفصیلی جدیدی از این عبارت ارائه نکرده است، اما ساختار قانونی و دستورالعمل اجرایی آن نشان میدهد که صرف اشتباه قانونی برای اعمال این ماده کافی نیست.
درخواستکننده باید نشان دهد نتیجه رأی قطعی دادگاه با یک حکم روشن و غیرقابل تردید شرعی تعارض دارد.
به همین دلیل عباراتی مانند:
«دادگاه قرارداد را اشتباه تفسیر کرده است»
«داور مبلغ را اشتباه محاسبه کرده است»
«دادگاه به دلیل من توجه نکرده است»
«رأی خلاف ماده ۵۲۲ است»
یا
«رأی داور مخالف قوانین موجد حق است»
بدون توضیح دقیق مبنای شرعی، به خودی خود استدلال ماده ۴۷۷ محسوب نمیشوند.
مثال: خسارت تأخیر تأدیه و ماده ۴۷۷
یکی از مواردی که ممکن است در پروندههای داوری مطرح شود، محکومیت به خسارت یا زیادهای باشد که ادعا میشود ماهیت ربوی دارد.
اما حتی در اینجا نیز باید محتاط بود.
صرف اینکه داور ماده ۵۲۲ قانون آیین دادرسی مدنی را اشتباه اعمال کرده یا تاریخ شروع خسارت را نادرست تعیین کرده باشد، خودبهخود به معنای «خلاف شرع بیّن» نیست.
برای استفاده از ماده ۴۷۷ باید استدلال شود که نتیجهای که رأی قطعی دادگاه آن را تثبیت کرده، مشخصاً با یک حکم مسلم شرعی تعارض دارد.
بنابراین در چنین پروندهای باید بین:
اشتباه در اعمال ماده ۵۲۲
و
تحمیل یک تعهد یا زیادهای که از حیث شرعی ممنوع است
تفکیک کرد.
فرض سوم: دادگاه رأی داور را باطل کرده و حکم ابطال قطعی شده است
ماده ۴۷۷ فقط ابزار محکومعلیه رأی داوری نیست.
فرض کنیم رأی داوری به نفع شخص صادر شده، اما طرف مقابل دعوای ابطال مطرح کرده و دادگاه رأی داور را باطل کرده است.
اگر حکم ابطال در مرحله تجدیدنظر نیز تأیید و قطعی شود، محکومله رأی داوری ممکن است معتقد باشد حکم قطعی دادگاه مبنی بر ابطال رأی داور خلاف شرع بیّن است.
از منظر ماده ۴۷۷، تفاوتی نمیکند رأی قطعی دادگاه:
رأی داور را باطل کرده باشد
یا
از ابطال آن خودداری کرده باشد.
در هر دو حالت، موضوع درخواست ماده ۴۷۷ یک رأی قطعی قضایی است.
پس در صورت وجود شرایط سختگیرانه ماده ۴۷۷، شخصی که رأی داوری به نفع او بوده نیز میتواند نسبت به حکم قطعی ابطال، درخواست بررسی خلاف شرع بیّن را مطرح کند.
فرض چهارم: دادخواست ابطال رأی داور به علت انقضای مهلت رد شده است
فرض مهم دیگر زمانی است که دادخواست ابطال از نظر ماهوی بررسی نشده و دادگاه به دلیل انقضای مهلت قانونی آن را رد کرده است.
ماده ۴۹۲ قانون آیین دادرسی مدنی برای درخواست خارج از مهلت، صدور قرار رد را پیشبینی کرده است.
اگر این قرار پس از طی مراحل قانونی قطعی شود، با یک قرار قطعی قضایی مواجه هستیم.
تبصره یک ماده ۴۷۷ فقط احکام را دربرنمیگیرد و قرارهای قطعی مراجع قضایی را نیز شامل میشود.
بنابراین از نظر نوع تصمیم، امکان طرح ماده ۴۷۷ منتفی نیست.
اما باز هم صرف اینکه دادگاه در محاسبه مهلت اشتباه کرده باشد، برای پذیرش ماده ۴۷۷ کافی نیست.
باید نشان داده شود خود تصمیم قطعی صادرشده خلاف شرع بیّن است.
برای بررسی جداگانه آثار انقضای مهلت میتوانید مقاله ابطال رأی داوری بعد از بیست روز را مطالعه کنید.
فرض پنجم: دادگاه بدوی رأی داور را تأیید نکرده، بلکه فقط دعوای ابطال را رد کرده است
این تفکیک از نظر نگارش حقوقی مهم است.
دادگاه در بسیاری از پروندههای ابطال، رأیی با عنوان:
«تأیید رأی داور»
صادر نمیکند.
بلکه دعوای خواهان مبنی بر ابطال رأی را رد میکند.
اثر عملی آن باقی ماندن رأی داوری است، اما از نظر حقوقی بهتر است در درخواست ماده ۴۷۷، موضوع دقیق دادنامه نوشته شود.
مثلاً:
درخواست اعمال ماده ۴۷۷ نسبت به دادنامه قطعی شعبه ... دادگاه تجدیدنظر استان ... مبنی بر تأیید حکم رد دعوای ابطال رأی داوری
نه اینکه صرفاً نوشته شود:
«اعتراض ماده ۴۷۷ به رأی داور.»
این نحوه بیان، موضوع مورد اعتراض را دقیق میکند.
فرض ششم: رأی داوری اجرا شده و بعداً درخواست ماده ۴۷۷ مطرح میشود
اجرای رأی مانع مطلق بررسی ماده ۴۷۷ نسبت به رأی قضایی مشمول آن نیست.
اما طرح درخواست ماده ۴۷۷ نیز بهتنهایی همیشه موجب توقف خودکار عملیات اجرایی نیست.
در دستورالعمل اجرایی ماده ۴۷۷، جلوگیری از اجرای رأی پس از طی مراحل و تشخیص خلاف شرع بیّن مورد توجه قرار گرفته است و تشخیص اصلی در اختیار رئیس قوه قضاییه است.
بنابراین در پروندهای که عملیات اجرایی در جریان است باید همزمان مشخص شود آیا:
دادخواست ابطال مطرح شده؛
توقف اجرا موضوع ماده ۴۹۳ قابل درخواست است؛
ایرادی به صدور اجرائیه وجود دارد؛
یا موضوع اساساً در مسیر ماده ۴۷۷ قرار گرفته است.
برای مرحله اجرا میتوانید ابطال اجرائیه رأی داور را نیز مطالعه کنید.
فرض هفتم: دادگاه از اجرای رأی داوری خودداری کرده است
ممکن است شخص رأی داوری به نفع خود داشته باشد، اما دادگاه با این استدلال که رأی مشمول یکی از بندهای ماده ۴۸۹ است، آن را فاقد قابلیت اجرا تشخیص دهد.
در چنین حالتی ابتدا باید ماهیت تصمیم دادگاه مشخص شود.
اگر تصمیم قضایی صادرشده واجد وصف یک رأی قطعی قابل شمول ماده ۴۷۷ باشد، از لحاظ اصولی امکان بررسی آن تحت ماده ۴۷۷ قابل تصور است.
اما اگر اقدام موردنظر صرفاً یک دستور اجرایی باشد، نمیتوان بدون بررسی ماهیت و قابلیت اعتراض آن، به طور قطعی آن را مشمول ماده ۴۷۷ دانست.
بنابراین در پروندههای اجرایی، باید خود تصمیم قضایی مشاهده شود و صرف عبارت «دادگاه اجرائیه نداد» برای تعیین مسیر کافی نیست.
اگر ماده ۴۷۷ پذیرفته شود، چه اتفاقی برای رأی داوری میافتد؟
این بخش بسیار مهم است.
فرض کنیم رأی داوری علیه شخص صادر شده است.
او دادخواست ابطال داده، اما دعوا در دادگاه بدوی و تجدیدنظر رد شده است.
سپس رئیس قوه قضاییه دادنامه قطعی دادگاه را خلاف شرع بیّن تشخیص داده و اعاده دادرسی را تجویز میکند.
پرونده به شعبه خاص دیوان عالی کشور میرود.
مطابق ماده ۴۷۷، شعبه خاص رأی قطعی قبلی را مبتنی بر جهت خلاف شرع اعلامشده نقض کرده و رسیدگی مجدد انجام میدهد.
در چنین پروندهای موضوع رسیدگی قضایی همان دعوای مرتبط با ابطال رأی داور است.
بنابراین نتیجه رسیدگی شعبه خاص میتواند نهایتاً وضعیت اعتبار رأی داوری را تغییر دهد.
از این جهت میتوان گفت:
ماده ۴۷۷ مستقیماً رأی داور را هدف قرار نمیدهد، اما در صورت اعمال نسبت به حکم قطعی دادگاه درباره رأی داور، ممکن است نتیجه نهایی آن ابطال یا بقای رأی داوری باشد.
آیا شعبه خاص دیوان عالی کشور فقط رسیدگی شکلی میکند؟
خیر.
متن ماده ۴۷۷ صریحاً اجازه رسیدگی مجدد اعم از شکلی و ماهوی را داده است.
البته اداره حقوقی در نظریه شماره 7/98/259 تأکید کرده است که نحوه رسیدگی شعب خاص نیز باید با قواعد آمره دادرسی و ساختار قانونی صلاحیت مراجع هماهنگ باشد و در هر پرونده لزوماً امکان تصمیمگیری ماهوی مستقیم وجود ندارد.
در پروندهای که سابقاً دعوای ابطال رأی داوری به صورت ماهوی رسیدگی شده است، وضعیت با پروندهای که صرفاً یک قرار شکلی صادر شده متفاوت خواهد بود.
اعاده دادرسی عادی از رأی داور چه تفاوتی با ماده ۴۷۷ دارد؟
این دو موضوع نباید با یکدیگر مخلوط شوند.
اعاده دادرسی عادی موضوع مواد ۴۲۶ به بعد قانون آیین دادرسی مدنی نسبت به احکام قطعی دادگاهها در جهات مشخص قانونی پیشبینی شده است.
اما برای رأی داوری داخلی چنین طریق مستقلی پیشبینی نشده است.
نظریه 7/1402/206 نیز صریحاً همین نتیجه را پذیرفته است.
ماده ۴۷۷ از جهت دیگری عمل میکند.
موضوع آن، رأی قطعی مرجع قضایی است که رئیس قوه قضاییه آن را خلاف شرع بیّن تشخیص داده باشد.
در نتیجه:
رأی خود داور → اصولاً اعاده دادرسی عادی یا ماده ۴۷۷ مستقیم ندارد.
دادنامه قطعی دادگاه درباره رأی داور → در صورت احراز خلاف شرع بیّن، میتواند مشمول ماده ۴۷۷ باشد.
استثنای مهم: داوری تجاری بینالمللی
در داوری تجاری بینالمللی وضعیت متفاوتی وجود دارد.
بندهای «ح» و «ط» ماده ۳۳ قانون داوری تجاری بینالمللی به دو وضعیت خاص اشاره کردهاند:
یکی اینکه رأی داوری مستند به سندی باشد که جعلی بودن آن با حکم نهایی اثبات شده است؛
و دیگری اینکه پس از صدور رأی، مدرکی یافت شود که دلیل حقانیت معترض بوده و اثبات شود طرف مقابل آن را کتمان کرده یا باعث کتمان آن شده است.
در این دو مورد، بند ۲ ماده ۳۳ حتی اجازه داده است شخص متضرر پیش از درخواست ابطال، از داور تقاضای رسیدگی مجدد کند؛ مگر اینکه طرفین به نحو دیگری توافق کرده باشند.
این مقرره مختص داوری تجاری بینالمللی است و نباید بدون نص قانونی به داوری داخلی تسری داده شود.
نظریه مشورتی 7/1402/206 نیز همین استثنا را مورد اشاره قرار داده است.
فرض هشتم: بعد از رأی قطعی دادگاه، سند جعلی بودن مدرک داوری اثبات شود
این فرض را باید از چند جهت بررسی کرد.
اگر پرونده داوری داخلی باشد، نمیتوان صرفاً به دلیل اثبات جعل، مستقیم نزد داور «اعاده دادرسی» کرد.
اما اگر دادگاه درباره ابطال رأی داوری حکم قطعی صادر کرده باشد، باید بررسی شود آیا شرایط اعاده دادرسی عادی نسبت به حکم دادگاه موضوع ماده ۴۲۶ فراهم است یا خیر.
اگر موضوع از جهات قانونی اعاده دادرسی عادی باشد، اصولاً ابتدا همان طریق خاص مطرح میشود.
ماده ۴۷۷ زمانی موضوعیت دارد که رأی قطعی قضایی خلاف شرع بیّن باشد؛ نه اینکه صرفاً یکی از جهات اعاده دادرسی عادی پیدا شده باشد.
پس ماده ۴۷۷ جایگزین ماده ۴۲۶ نیست.
چه مواردی معمولاً برای ماده ۴۷۷ کافی نیست؟
در پروندههای داوری، این نکته اهمیت زیادی دارد.
مواردی مانند:
-
اختلاف در تفسیر قرارداد؛
-
اشتباه احتمالی داور در محاسبات؛
-
عدم قبول یک دلیل؛
-
ارزیابی متفاوت نظریه کارشناسی؛
-
مخالفت با نتیجه رأی؛
-
استناد کلی به ماده ۴۸۹؛
-
یا حتی اثبات صرف یک تخلف قانونی
به خودی خود برای ماده ۴۷۷ کافی نیستند.
در درخواست باید توضیح داده شود:
رأی قطعی قضایی دقیقاً با کدام حکم مسلم شرعی تعارض آشکار دارد.
اگر استدلال درخواست صرفاً حقوقی و قانونی باشد اما ارتباط آن با «خلاف شرع بیّن» توضیح داده نشود، اساس ماده ۴۷۷ شکل نگرفته است.
نحوه درخواست اعمال ماده ۴۷۷
بر اساس ماده ۵ دستورالعمل اجرایی ماده ۴۷۷، اشخاص حقیقی و حقوقی در صورتی که دلیل کافی برای خلاف شرع بیّن بودن دادنامه داشته باشند، میتوانند درخواست مستدل خود را به همراه مشخصات پرونده، طرفین و تصویر دادنامههای صادرشده به دادگستری کل استان مربوط ارسال کنند.
رئیس کل دادگستری استان پس از بررسی و اخذ نظر قضات مربوط، در صورتی که رأی را خلاف شرع بیّن تشخیص دهد، موضوع را به صورت مستند برای رئیس قوه قضاییه ارسال میکند.
امکان ثبت برخی درخواستهای مردمی مرتبط با اعمال ماده ۴۷۷ در سامانه «سامع» قوه قضاییه نیز اعلام شده است.
اما درخواست شخص به معنای «تجویز اعاده دادرسی» نیست.
اختیار تشخیص نهایی خلاف شرع بیّن و تجویز اعاده دادرسی مطابق ماده ۴۷۷ با رئیس قوه قضاییه است.
در درخواست ماده ۴۷۷ پرونده داوری چه چیزی باید نوشته شود؟
درخواست ماده ۴۷۷ نباید تبدیل به تکرار لایحه ابطال رأی داور شود.
بهتر است ساختار درخواست اینگونه باشد:
ابتدا دادنامه قطعی مورد اعتراض دقیقاً معرفی شود.
سپس قسمت یا نتیجهای از رأی قضایی که خلاف شرع بیّن دانسته میشود مشخص شود.
بعد مبنای شرعی روشن و مستند بیان شود.
سپس توضیح داده شود چگونه رأی قطعی دادگاه با آن مبنای شرعی در تعارض آشکار قرار گرفته است.
در نهایت نیز آثار آن رأی بر حقوق درخواستکننده و بر رأی داوری توضیح داده شود.
بنابراین محور لایحه نباید این باشد که:
«داور اشتباه کرده است.»
بلکه باید این باشد که:
«دادنامه قطعی قضایی مورد اعتراض به این دلیل مشخص خلاف شرع بیّن است.»
آیا ماده ۴۷۷ مهلت دارد؟
برای ماده ۴۷۷ مانند مهلت بیستروزه اعتراض به رأی داوری یا مواعد عادی تجدیدنظر، یک مهلت عمومی و صریح مشابه در متن ماده تعیین نشده است.
با این حال، فوقالعاده بودن این طریق و اصل ثبات آرای قطعی اقتضا میکند که درخواست بدون دلیل به تأخیر نیفتد.
دستورالعمل اجرایی ماده ۴۷۷ نیز با تأکید بر اصل صحت احکام، جلوگیری از تزلزل آرا و جلوگیری از اطاله دادرسی تنظیم شده است.
جمعبندی
اعمال ماده ۴۷۷ در پروندههای داوری ممکن است، اما موضوع صحیح درخواست اهمیت اساسی دارد.
رأی داور به خودی خود رأی صادرشده از «مرجع قضایی» نیست و بر اساس ظاهر ماده ۴۷۷ و نظر غالب، نمیتوان مستقیماً همان رأی را موضوع درخواست ماده ۴۷۷ قرار داد.
اما زمانی که دادگاه درباره رأی داوری تصمیم گرفته و یک حکم یا قرار قطعی صادر شده است، وضعیت تغییر میکند.
در چنین حالتی، ممکن است:
حکم قطعی رد دعوای ابطال؛
حکم قطعی ابطال رأی داور؛
یا یک قرار قطعی مرتبط با دعوای ابطال
در صورت وجود شرایط قانونی، موضوع درخواست ماده ۴۷۷ قرار گیرد.
نکته اساسی این است که صرف خلاف قانون بودن رأی داوری یا حتی وجود یکی از جهات ماده ۴۸۹، برای اعمال ماده ۴۷۷ کافی نیست.
باید خلاف شرع بیّن بودن رأی قطعی قضایی اثبات شود.
به همین دلیل ماده ۴۷۷ در پروندههای داوری باید به عنوان آخرین و استثناییترین مسیر بررسی شود، نه جایگزین اعتراض و ابطال رأی داور.
پرسشهای متداول
آیا میتوان مستقیم علیه رأی داور ماده ۴۷۷ درخواست کرد؟
نظر غالب منفی است؛ زیرا ماده ۴۷۷ درباره آرای قطعی مراجع قضایی است و داور مرجع قضایی محسوب نمیشود. در عمل باید رأی قطعی قضایی مرتبط با داوری، در صورت وجود، مورد بررسی قرار گیرد.
اگر دادگاه رأی داوری را تأیید کرده باشد چه؟
اگر منظور این است که دعوای ابطال رأی داور رد و رأی دادگاه قطعی شده، در صورت وجود خلاف شرع بیّن میتوان نسبت به همان دادنامه قطعی درخواست اعمال ماده ۴۷۷ مطرح کرد.
اگر دادگاه رأی داور را باطل کرده باشد، محکومله داوری میتواند ماده ۴۷۷ بخواهد؟
اصولاً بله؛ اگر حکم قطعی ابطال رأی داور واجد شرایط ماده ۴۷۷ و خلاف شرع بیّن باشد، شخص ذینفع میتواند درخواست بررسی آن را مطرح کند.
آیا مخالفت رأی داور با قوانین موجد حق همان خلاف شرع بیّن است؟
خیر. مخالفت با قوانین موجد حق جهت مستقلی برای بطلان رأی داور طبق ماده ۴۸۹ است. برای ماده ۴۷۷ باید خلاف شرع بیّن بودن رأی قطعی قضایی اثبات شود.
اگر مهلت بیستروزه ابطال گذشته باشد، ماده ۴۷۷ جای آن را میگیرد؟
خیر. ماده ۴۷۷ وسیلهای برای دور زدن مهلت ماده ۴۹۰ نیست. تنها اگر رأی قطعی قضایی واجد شرایط خاص ماده ۴۷۷ باشد، این مسیر مستقل قابل بررسی است.
آیا ماده ۴۷۷ فقط برای پرونده کیفری است؟
خیر. با وجود اینکه ماده ۴۷۷ در قانون آیین دادرسی کیفری قرار گرفته، تبصره آن صریحاً آرای قطعی حقوقی و کیفری را دربرمیگیرد.
درخواست ماده ۴۷۷ را کجا باید مطرح کرد؟
طبق دستورالعمل اجرایی، اشخاص حقیقی و حقوقی میتوانند درخواست مستدل خود را به دادگستری کل استان مربوط ارائه
هنوز نظری برای این پست ثبت نشده است.